کلام حضرت فاطمة الزهرا به آنهايي که در پشت در خانه اش جمع شده بودند
من هيچ پيماني با شما ندارم که شما در حضور بدترين افراد نشستيد
وجنازه رسول خدا(س) را در دستان ما رها کرديد(و به دنبال باطل رفتيد) وعهد و پيمان خودتان را شکستيد
و حقوق ما را از ما دريغ کرديد وگويا اصلا ماجراي غدير خم را نديده ايد نشنيده ايد.
به خدا سوگند که در آن روز(يعني غدير خم) پيغمبراکرم(س)(به امر وفرمان خداوند)خلافت
خويش و ولايت بر شما را به(برادرش)حضرت علي(ع)سپرد،تا طمع خام و آ رزوي برخي از شما را از اين مقام و
منصب قطع نمايد(و دشمنيها و کينه هاي برخي از شما
را که در دل مخفي کرده بوديد فرو نشانيد)،امّا
شما امروز (اي مردمان بي وفا)پيوند بين خود ورسول خدا(س)را گسستيد(وعمل به وصيّت او نکرديد)و
البتّه داوري خداوند،بين ماو شما،در دنيا و آخرت براي ما کافي است
و در حق من ستم کردند بر پیکر من نماز نخوانند
*قسمتی از وصیت نامه حضرت فاطمه زهرا(س)*
عاقلان نقطه پرگار وجودند
ولی عشق آمد که در این دایره
سرگردان است
بهتر از خلد برین گوشه ی بیت الحزن است
نه غم حور و نه اندیشه جنت دارم
از زمانی که مرا بر سر کویت وطن است
قصه عشق من و حسن تو ای مایه ناز
نقل هر مجلس و زینت ده هر انجمن است
بعد از این یاد کسی از لیلی ومجنون نکند
حسن اگر حسن تو عشق اگر عشق من است
من نه تنها که تولای تو از روز ازل
جامه دوخت بر قامت هر مرد و زن است
تویی آن یوسف ثانی که ز یک جلوه حسن
محو دیدار تو صد یوسف گل پیرهن است
از پی دیدن رخسار تو موسی کلیم
سالها بر سر کویت به عصا تکیه زن است
آدم و نوح و سلیمان و مسیحا و خلیل
همه را مهر ولای تو به گردن رسن است
خلق گویند بگو دلبر و معشوق تو کیست
که ترا در غم او او این همه رنج و محن است
گو که این مهر درخشان ز کدامین فلکست
گو که این سرو خرامان ز کدامین چمن است
چه بگویم که نم ازیم وصف کند
دره را ذره نداند چه بها وثمن است
به مدیحش نتوانم گفت که آن ماه جبین
سرو سیمین بدن و خسرو شیرین سخن است
لیک آنقدر توان گفت که آن شاه زمان
سبب خلقت و ایجاد زمین و زمن است
ثمر باغ رسالت گهر بحر وجود
والی ملک ولایت ولی موتمن است
اولین سبط و دویم حجت و سیم سالار
چارمین عصمت حق و یکی از پنج تن است
آن شهنشاه فلک قدر که از خلقت او
بر همه خلق جهان منتهی از ذوالمنن است
نام نامیش حس خلق گرامیش حسن
پای تا فرق حسن بلکه حسن در حسن است
رو حسن موی حسن بوی حسن خوی حسن
یک جهان جوهر حسن است که در یک بدن است
ذاکر از مدح همه خلق فرو بسته زبان
لیک در مدح حسن طوطی شکر شکن است